من و تئاتر گرگان
نویســــندگان :
◊ سید حسن حسینی نژاد (77)
موضــــــوعات :
◊ تئاتر (59)
◊ هنر (14)
آرشـیـــــــــــو :
◊ آذر 1387 (2)
◊ آبان 1387 (2)
◊ شهریور 1387 (1)
◊ مرداد 1387 (1)
◊ تیر 1387 (3)
◊ خرداد 1387 (2)
◊ اردیبهشت 1387 (1)
◊ فروردین 1387 (2)
◊ اسفند 1386 (1)
◊ بهمن 1386 (1)
◊ دی 1386 (2)
◊ آذر 1386 (2)
◊ آبان 1386 (1)
◊ مرداد 1386 (1)
◊ تیر 1386 (2)
◊ خرداد 1386 (1)
◊ اردیبهشت 1386 (2)
◊ فروردین 1386 (3)
◊ اسفند 1385 (1)
◊ بهمن 1385 (1)
لینكســــــــتان :
◊ مهدی ناظریان
◊ محمد جهان پا
◊ مرکز هنرهای نمیشی حوزه هنری
◊ پا برهنه در بهشت
◊ ملا و خرش
◊ علی ای همای رحمت...
◊ یه تئاتری فعلاً روزنامه نگار
◊ سوره مهر
◊ حریر
◊ کافه تیتر
◊ چای یا قهوه؟
◊ گیلگمش - مجله تئاتر
◊ مهدی قاسمی
◊ یالثارات الحسین - انصار حزب الله
◊ علی کاظمی
◊ سایه های باد
◊ خودم با دیگران تر
◊ اینجاها - نیما صفار
لینكــــــــدونی :
◊ گروه آینه کرمانشاه (-)
◊ پیام لاریان (-)
◊ حوزه هنری گلستان (-)
◊ لذت و مستی (-)
◊ ترانه و تئاتر (-)
◊ منولوکوس (-)
◊ تئاتر شهرستان (-)
◊ انجمن نمایش نجف آباد (-)
◊ گروه تئاتر پل - مشهد (-)
◊ تئاتر پارسی (-)
◊ آخر بازی - آرش (-)
◊ انجمن نمایش گرگان (-)
◊ پیاده (-)
◊ ابوالقاسم مهدوی (-)
◊ نمایشنامه خوانی - گرگان (-)
◊ پایین گذر سقاخانه (-)
◊ گروه تئاتر زهور - اهواز (-)
◊ ساسان شکوریان (-)
◊ دنیای هنر - مهرداد جباری (-)
◊ یاسمن خانوم و تئاتر (-)
◊ انجمن نمایش رباط کریم (-)
◊ علیرضا کلاهچیان (-)
◊ بازی در بازی (-)
◊ تئاتر در سمنان (-)
◊ انجمن نمایش یزد (-)
◊ گروه نمایشی سارا (-)
◊ گروه تئاتر اکتیو - سمنان (-)
◊ گروه فراسو - ت معصومی (-)
◊ گروه تئاتر نیلوفر (-)
◊ نمایشگران همدان (-)
◊ ظریف (-)
◊ تئاتر ما (-)
◊ میلاد اکبر نژاد (-)
◊ سایت ایران تئاتر (-)
◊ الاغ کتابخون (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
عمو رضا رفت :[]
بازگشت همه بسوی خداست
دیشب 7 آذر بعد از یه هفته کار سخت اهم از اداری و جشنواره ی تئاتر آروم توی اتاقم نشسته بودم و ...
به دو تا از دوستام اس ام اس زدم و پیشاپیش 8 آذر تولدشونو تبریک گفتم که ناگهان یکی از دوستام زنگ زد و گفت عموم که در همسایه گیشون هست فوت شده ( خونه تنها بود ) و این یعنی اینکه من باید خبر مرگشو بدم و ...
عمو رضا رفت!
اونم در حالی که خودش آروم رو به قبله دراز کشیده بود و تو تنهایی خودش و خداش و جدش رسول الله پر کشید و رفت
به قول تنی چند از اقوام که تو این چند روز دیده بودنش انگار میدونست که رفتنیه و آرامش عجیبی داشت تو این روزهای آخر ...
عمو نه درگیر دیروز بود و نه دلواپس فردا و بسیار دست و دلباز ... الان تموم کتابهایی که بهم هدیه داده بود تو این صبح غریب بدجوری دارن بهم چشمک میزنن ....
عمو اهل کتاب بود و مطالعه و همیشه هر جا جمله ی قصاری یا مطلب جالبی رو تو هر گوشه ای پیدا می کرد یا گوشه ای می نوشت یا اون مطلب رو از دل روزنامه و مجله و ... جدا می کرد تا در گوشه ای یادداشت کنه ... دیشب هم وقتی اومدیم بالا سرش توی جیب پیرهنش باز مطلبی بود ... همونجا رفتم بخونمش اما بغض و اشک امونم نداد تا اینکه الان نوشتم - مطلبی از امید به زندگی بود اونم در حالی که جان در بدنش نداشت. اما ... اما میدانم و میدانیم روحش زنده بود :
1 – زندگی فرصتی است از آن استفاده کنید.
2- زندگی زیبا است تخسینش کنید.
3 – زندگی نعمت است آنرا بچشید.
4 – زندگی رویا است درکش کنید .
5- زندگی یک کشمکش است ملاقاتش کنید .
6 – زندگی وظیفه است کاملش کنید.
7 – زندگی یک گیم است آنرا بازی کنید .
8 – زندگی قول است وفادار باشید.
9- زندگی یک غم نامه است، به آن چیره شوید.
10 – زندگی یک ترانه است ، آنرا بخوانید.
11 – زندگی یک کوشش است ، آنرا بپذیرید.
12 زندگی غمگین است ، به آن مسلط شوید .
13- زندگی یک ماجرا است ، جرات کنید .
14 – زندگی شانس است ، آنرا بسازید.
15- زندگی بسیار با ارزش است ، ضایعش نکنید.
16 – زندگی ، زندگی است ، لذت ببرید.
روحش شاد
نوشته شده در جمعه 8 آذر 1387 و 07:42 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
استاد احمد آقالو :[]

کاتب دیگر در میان ما نیست تا روایت کند قصه ی سلطان و شبان را ...
با کمال تاسف استاد احمد آقالو در گذشت
روحش شاد !
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر 1387 و 12:36 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
من و روزهایی که گذشت ... :[]
من و روزهایی که گذشت ...
دل نوشته ای فی البداهه
از پارسال که پرفورمنس (( آخرین انشاء)) رو تو پلاتوی حوزه هنری اجرا کردم تا همین روزها ... بگذریم .
برای اولین بار در استان گلستان اجرای پرفورمنسی تحت عنوان ((آخرین انشاء)) که مدتش 5 دقیقه بود و تو هر اجرا دوتا تماشاگر حاضر میشدن و از پشت یک دیوار شیشه ای کار رو می دیدن ... مهرماه 1385 اجراش کردم و دیگر هیچ ... چرا؟ ... وقتی فرصت اجرا واست پیش نمی یاد باید چکار کرد! هان؟! ...البته منم واسه خالی کردن و کشتن این کرم تئاتر و کم نیاوردن زدم تو خط ...
- شرکت در کارگاه های متعدد از جمله نمایش نامه نویسی زیر نظر استاد شماسی , جلال تهرانی و ...
- حضور در جشنواره کانون های نمایش شهرداری تهران به همراه نمایشی از گرگان و تا تونستم رفتم کار دیدم و همین ...
خلاصه پارسال فقط رفتم کار دیدم و دیدم و دیدم – ملاقات بانوی سالخورده، تئاتر بی حیوان، مردگان بی کفن و دفن , خاله ایران ، الکترا و رومئو ژولیت ،تبرئه شده ، تهران 85-86، کریستال تاور ، انتظار در کافه پارکر و ... همین ها یادم مونده
- بعدش سفر – سفر – سفر – تهران ، شیراز، تبریز، نور ، چالوس ، شاهرود و ...
- مطالعه و مطالعه و مطالعه ... شامل خیلی تئاتر ،فرهنگ عامه ، فلسفی، شعر ...
و نمایشنامه های متعددی از برگزیده های جشنواره ای فجر و عاشورایی و تک و ... که به لطف اتاق نمایشنامه حوزه هنری فرصت ش پیش اومد و همچنان ادامه داره ...
- تماشای فیلم های متعدد سینمایی و حتی تئاترهای داخلی و خارجی ...
خیال نکنین میدون رو خالی کردم نه ، اما ...
طرح دادم برای جشنواره نمایش خیابانی شهرداری گرگان که رد شد ...خرداد 87
طرح دادم واسه جشنواره استانی همین امسال رد شد - مهر 87
نمایشنامه بهافرید نوشته محمد میر علی اکبری رو دادم واسه اجرای عمومی یه متن ارژینال که 26 فروردین درخواست بازخوانی دادم و پس پیگیری های فراوان در 23 مرداد تازه جواب متن رو دادن و خدا می دونه چه شود ...
این آخری ها هم رفتم جشنواره ماه برای دیدن کارهای دوستان ...
راستی یه کار هم داده بودم واسه جشنواره عاشورایی که اونم رد شد .
در حال حاضر در حال نگارش دو نمایشنامه هستم و در فکر پرورداندن چند طرح نمایشنامه اونم فقط و فقط برای دل خودم و بس
در آخر دیگر حرفی نیست جز لعنت به این تئاتر بی صاحب همین !
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان 1387 و 05:34 ب.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
تبریک به یک دوست و همشهری :[]
تبریک به یک دوست و همشهری
سعید عزیز به نوبه ی خودم حضور موفق آمیزت و در جشنواره HIGH FEST ارمنستان به تو و همسر و خانواده محترمت تبریک عرض میکنم . امیدوارم همچنان موفق باشی و در صحنه تئاتر و البته زندگی همچنان بدرخشی و کماکان افتخار گرگان زمین بمونی ...
و اما ماجرا
چندی پیش نمایش فقط سیب، فقط سرخ! ( only red،only apple) نوشته و کار یونس حیدری ( استاد گروه نمایش دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر و دانشجوی دکترای اتنولوژِی هنری) برای شرکت در بخش مسابقه جشنواره HIGH FEST کشور ارمنستان پذیرفته شدکه قابل ذکر است جشنواره ی HIGH FEST در ردیف شناخته شده ترین جشنواره های تئاتر اروپاست که بزرگترین رویداد هنری کشور ارمنستان در زمینه هنرهای دراماتیک محسوب می شود و هر ساله ، هنرمندان نامداری از سرتا سر جهان در رشته های موسیقی ، رقص اپرا و تئاتر ، در این فستیوال به اجرای برنامه و رقابت با یکدیگر می پردازند .در جشنواره HIGH FEST که امسال از دوم لغایت دوازدهم اکتبر در شهر ایروان پایتخت کشور ارمنستان برگزار شد، از بوشهر نیز نمایش only red،only apple به نویسندگی و کارگردانی یونس حیدری و با بازی امین چاهشوری و سعید قاضی نژاد به صحنه رفت.
نوشته شده در جمعه 3 آبان 1387 و 09:43 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در جمعه 3 آبان 1387 و 09:51 ق.ظ
هنگامهی ملیجكان و ضرورت گفتوگوی باز :[تئاتر , ]
هنگامهی ملیجكان و ضرورت گفتوگوی باز
وقتی در تآتر اتفاقی نمیافتد، نوشتن دربارهی آن چه ضرورتی دارد؟ وقتی مدیران تآتر هرگونه انتقادی را بیجواب میگذارند و در محفل بستهی خویش این انتقادات را حمل بر قرار گرفتن افراد در جبههی معاندانِ خود برمیشُمرند، نوشتنِ ما برای آنان چه سودی دارد؟ وقتی مدیرانِ تآتر ما، خودشان و ریزهخوارانشان را كلّ تآتر میدانند و دیگران را حُرمتشکنان و موانع تآتر، چه باید کرد؟
دوستی میگفت این گفتوگو با مدیران را باید فراموش کرد و گفتوگو را با جماعت تآتر آغاز کرد. من موافقِ این ایده نیستم. چرا که از یکسو، گفتوگوی باز و در صحنهی اجتماعی با مدیران تآتر درواقع همان مکالمه با جماعتِ تآتریست؛ و از سوی دیگر تأکید بر آشكارگیِ این نکته است که ماهیت و نظرگاهِ ما و مدیران در چه نسبتی از یکدیگر قرار گرفته است. ما به تعیین این نسبت نیازمندیم چرا که بدون آن، صورتِ همیشه مخدوشِ تآتر ما همچنان مخدوش و درهم باقی میماند، آنچنانکه امروز هم این عدم شفافیت باقیست و کمترین ضربهاش به کُل تآتر عبارت است از جایگزینشدنِ منافع فردی بهجای منافع عمومی. امروز بیشتر از هر زمان دیگر منافع جمعی اهالی تآتر در «لابی»های پشتِ درهای بسته به تاراج میرود، و ایدهی «آن کسی برنده است که منافع فردیاش را بهتر میشناسد» بهعنوان یک حُکم در تآتر ما مستقر شده است. ظاهراً پُر بیراه نیست ادعای مدیریتِ تآتر در محافل خصوصی که هنرمندانِ تآتر هرکدام قیمتی دارند که فقط از راه چانهزنی با ما به آن قیمت میرسند. سادهتر اینکه قیمت را مدیرانِ تآتر ما تعیین میکنند. پایان گفتوگوی عمومی با مدیران تآتر بهمنزلهی قبول این نکته است که هرکس باید حق خودش را بگیرد، راهش مهم نیست، موضوع بهدستآوردنِ حق فردیست. پذیرشِ این ایده بهمثابهی پذیرش این هم هست که اهالی تآتر بهعنوان یک کُلّ واحد، صاحب هیچ حقوقی نیستند، بلکه صرفاً بهعنوان واحدهای کوچک حقوقی دارند.
دولتیکردنِ نهادهای صنفی، اخراج متخصصانِ گِردآمده در انجمنهای نمایش و هزاران ترفند از ایندست، و فراخواندنِ افراد بهصورت واحدهای مستقل، همگی نشان از میل مدیرانِ تآتر به فردیکردنِ حضور هنرمندان تآتر بهجای اجتماعیبودن امرِ تآتر است.خودمان را فریب ندهیم، تآتر دولتی ــ آنچنانکه در این سرزمین موجود است ــ بهمعنای ختمشدنِ همهی راهها به «رُم» است، و هرگونه فعالیتِ مستقل بهمعنای بازیکردن در کوچهایست که هیچ ارتباطی با زمینِ مسابقه ندارد. مدیران دولتی تآتر همهی راهها را به خود ختم کردهاند. سیستم تآتر در هیچ مقطعی اینهمه منوط به طبقهی دوم ساختمان مرکز هنرهای نمایشی در تالار وحدت نبوده است. صدای مدیریتِ امروز تآتر بلندترین صداییست که ما همهی این سالها فقط بهزمزمه شنیده بودهایم. بگذارید خاطرهای بگویم تا روشن شود آن زمزمه و این صدا.ستاره پسیانی زمانی که سیزده سال بیشتر نداشت، درصدد برآمد اجرایی را بهعنوان کارگردان با «گروه تآتر بازی» به انجام رساند. بهگمان گروه، این تجربه در آن روزگار تجربهای منحصربهفرد بود که کمّیت و کیفیتش برای جریان آن زمانِ تآترِ ما مفید ارزیابی میشد. وقتی به مدیران وقتِ «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مراجعه شد تا آنان را برای حمایت از همکاری ترغیب کنیم، جواب آن مدیران بهگونهای بود که میتوان گفت همهی ذهنیتِ حاكم بر تآتر ما در همهی سالهای رفته بوده و همچنان نیز هست. مدیران وقتِ کانون متفقاً این جمله را تکرار کردند که اگر قرار است کاری برای فرزندِ آقای پسیانی صورت گیرد، ترجیح در این است که آن کار برای فرزندانِ آشنایانمان انجام شود. البته ناگفته پیداست که در این گفتهشان شکستهنَفسی متعهدنمایانهای نهفته بود. آنها «فرزندان آشنایانمان» را بهجای «فرزندان خودمان» بهکار میبردند. آنصدا امروز با وسعت و طنینِ بس بیشتری، با حفظ همان شکستهنَفسی، شنیده میشود؛ منتها با این روشنبینی مدیریتیـانسانی که فرزندانِ ایشان با وجود استفاده از مقولهی «رانت» هم توانِ جولاندهی در این عرصه را ندارند، یا بههمت بوی خوش پول، رحل اقامت در آنجا افکندهاند که برای همهی عمر آمرزیدهشان خواهد کرد. دستگاه مدیریتِ تآترِ ما امروز بهجای فرزندان خوشعقل راه را بر «ملیجک»های خوشرفتار گشوده است.
دوستِ نازنینم امیر دژاکام در اعتراضیهای که از سر اتفاق از طریق «لابی»های مطبوعاتی مدیران تآتر بهصورت گستردهای زیر پوشش قرار گرفت، به این نظریه که در تآتر ما هیچ کاری صورت نمیگیرد تاخت. اعتراضیهی امیر دژاکام برای من از این منظر تعجبآور بود که کارگردانی چون او، مانند همهی دیگران در تآتر ما، میداند چه میزان تفاوت میان کارهای گذشتهی خود او و کارهای همین اواخرش وجود دارد. ممیزی لجامگسیختهای که حتی ناشی از تغییر قوانین و دیدگاهها نیست و تنها و تنها بر سلیقهی حسابگرانهی آقایان برای تثبیت و بقای وضع موجود استوار است، سیری نزولی به صورتِ بیرونی تآتر ما داده است. آیا بهراستی امیر دژاکام خودش را همان امیر دژاکام میبیند؟ نادر برهانیمرند، کورش نریمانی و خیلیهای دیگر که بهحُکم مصاحبههایشان، خود را همان نمیبینند که بودهاند. امیر دژاکام، چون همیشه متعصب به کار خودش، اعتراضی میکند که در پسِ آن کسانی دستهای خودشان را پنهان میکنند. او بهتر از همه میداند که امروز ملیجکان در کسوتِ سانسورچی، نویسنده و کارگردان، بیپروا مشغولاند، ضمناً با این نیت که آمار مدیران تآتر را هم پُرآبورنگتر کنند. من همچنان بر این عقیدهام پای میفشرم که وقتی مدیریتِ بسته همهی راهها را به خود ختم میکند و همهچیز را منوط به بیقاعدگی و ظنّ و سلیقه میسازد بهمعنای آن است که تلاش دارد بستری فراهم آورد که در آن ناخُبرگانِ هوراکِش، میداندارِ بازی باشند؛ و این کسان آنقدر آمارساز و نانبهنرخ روزخور هستند که جمعیتِ تآتر به فردِ تآتری تغییر ماهیت دهد. آقایانی که در دورهی قلعوقمع تآتر و منزلتِ تآتریها به کسوتِ نویسنده، کارگردان و طراحِ جریان تآتر درآمدهاند، آنقدر از ضریب هوشی برخوردار هستند که بدانند جُز این راهی برای «مرد اول» شدن ندارند؛ اما از منظری دیگر، بهدلیل نداشتن حافظهی تاریخی، از یاد بردهاند که برادران، دوستان و همقبیلهایهاشان، حتی بیشتر از اینها کردند اما درنهایت نه نامی از آنان باقی ماند و نه احترامی.باید از جمعیتِ تآتر دفاع كرد و این جز از راه گفتوگوی مستمر با مدیرانِ تآتر، آن هم در صحنهی بازِ اجتماعی، امكانپذیر نیست. با كشاندنِ گفتوگو به سطح اجتماع، باید مدیران تآتر را پرهیز داد از این گفتار و این منطق كه هنرمندان تآتر را میتوان به بهایی خرید. با این گفتوگو باید به آنان گوشزد كرد كه تآتر مقولهای جمعیست و نمیتوان با میدان دادن به برخی، دیگران را از میدان خارج كرد.
محمد چرم شیر
منبع : سایت انتشارات نیلا
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور 1387 و 12:09 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
لعنت بر تئاتر :[تئاتر , ]
خدایا این کِرم تئاتر را برای همیشه در من بُکُش.
آمین!
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1387 و 05:08 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
خسرو شکیبایی :[هنر , ]

نوشته شده در یکشنبه 30 تیر 1387 و 07:07 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
یاد و خبری از دوستان :[تئاتر , ]
.jpg)
حضور تنی چند از بچه های خوب گرگان در اجراهای حرفه ای و کارگاهی- تهران از سال گذشته تا این روزها ...
فرزاد دهنوی
بازیگر – کارگردان در نمایش " همه دزدها که دزد نیستند! " نوشته داریو فو – مرداد 1386
بازیگر در نمایش " ملاقات بانوی سالخورده " نوشته " فریدریک دورنمات" کارگردان " استاد حمید سمندریان" سالن اصلی تئاتر شهر – زمستان 1386
حوریه حاجی میر محمدی
بازیگر در نمایش "پای پیاده " نوشته "اسلاومیر مروژک" کارگردان "داود دانشور" سالن سایه تئاتر شهر – خرداد و تیرماه 1387
هادی بهمنی
دستیار صحنه در نمایش " سمفونی بیداری" نویسنده و کارگردان " حسین فرخی" تالار وحدت - تابستان 1387
آرش حامدیان
نوشته شده در یکشنبه 23 تیر 1387 و 12:07 ق.ظ توسط سید حسن حسینی نژاد
ویرایش شده در - و -
مطالب قبلـــــــی ...
◊ عمو رضا رفت ...-
◊ استاد احمد آقالو...-
◊ من و روزهایی که گذشت ......-
◊ تبریک به یک دوست و همشهری...-
◊ هنگامهی ملیجكان و ضرورت گفتوگوی باز...-
◊ لعنت بر تئاتر...-
◊ خسرو شکیبایی...-
◊ یاد و خبری از دوستان ...-
◊ یادداشتی بر یک نمایش نامه ...-
◊ از سر دلتنگی...-
◊ معرفی کتاب...-
◊ روزگار بیحافظگی...-
◊ جامعه ی تئاتری و ... بخوانید...-
◊ به بهانه مرد هزار چهره ی مهران مدیری...-
◊ گودو ......-